X
تبلیغات
رایتل


سه‌شنبه 19 آبان‌ماه سال 1388
سالگرد غروبی که برگ سرنوشت من برگشت...

 

||با تو تمام دنیا از آن من است... و چقدر خوشبختم... شیرینی این سالگرد زیبا گوارای قلب مهربانت... عاشقانه بر دستان پر تلاشت بوسه می زنم...


سه‌شنبه 5 آبان‌ماه سال 1388

قالب وبلاگ در حال طراحی می باشد. از کلیه بازدیدکنندگان عزیز خواهشمندم نظرات خود را بیان بفرمایند. بخصوص نظرات تخصصی را.


شنبه 2 آبان‌ماه سال 1388
آبان...

میان بستر خیس شب

    باران برای پنجره نجوا می کرد

         دردهای حوزه ی چشم های مرا

              وقتی در انتهای ایوان قلبم

                  خورشید احساس خفگی می کرد!

_ کاش در می زدی رامین!

شب ، اتاقم را تسخیر کرده است

هیچ صبحی در ترجمان خود

برای دوری و دلدادگی معادلی ندارد...

 

|| دوباره آبان رسید... به یاد 19 آبان 84 که گریز باد پاییزی بر چهره ی خشکیده ی تنهایی ام برگ همیشه ساکن روزهایم را به زیباترین شکل برگرداند...


یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388
...

تبر به دست گرفته اید تا شاخه های نورسته ام را بشکنید. خبر ندارید من ریشه در آبی دارم که هرگز نمی خشکد...

دوباره زانو خواهید زد... میان کوردلی خود... پس رهایم کنید!

با هزاران درد تایپ می کنم: سکوت.


چهارشنبه 15 مهر‌ماه سال 1388
دل من و دست آسمان...

و این روزها

سهم من از حضور تو

پنجره ایست پر از آسمان

که شیشه هایش را چشم های من شستشو می دهند... 

- - - - - - - - - - - - - - - -

دوباره دست خودم نیست،دلم می میرد           میان حسرت دیدار تو بهانه می گیرد

دوباره حرف سفر می زنی و رفتن خود              دوباره دل از غصه تو شعله می گیرد

- - - - - - - - - - - - - - - -

دنیای من از چشم های تو آغاز می شود

وقتی میان صحن نگاهت

دخترکان نوبالغ دل

با عریانی احساسشان می رقصند

و گناه مفهوم غریبیست

با دست های تو

و دل من

و پیچش احساس

و همایش معراج

وقتی تو عاشقی و من مجنون!

- - - - - - - - - - - - - - - - 

ای کاش کسی به حرمت این قلب عاشقم 

اینجا 

میان همهمه های ناتوان 

در چرخش دل من و دست آسمان 

درک می کرد 

که دور از تو من چه کشیده ام... 

 

|| حرکتی تازه باید... دلم برای شعرهایم می سوزد! این روزها همه چیز برایم مهم شده اند جز شعرهایم... مشغله کاری و خستگی هایم آنقدر زیاد است که تا دخترکان شعر، با شور و شعف پا به ذهنم می گذارند قلم را زمین می گذارم و زمزمه می کنم خسته ام!...

|| هرکه باشم و هر چه باشم در مقابل عظمت روح تو پروانه ی شکسته بالی بیش نیستم. و تو پرهای پرواز منی... وقتی میان آسمان دنیایم برای روشن کردن چشمانم بجای ماه به دنبال ستاره ها می گردم... کاش ذره ای از بزرگی تو در من بود...

|| دوستانی که تمایل آشنایی با این حقیر را دارند می توانند پنج شنبه آینده(۲۴ مهر) ساعت ۱۸ مصاحبه شبکه خراسان جنوبی با بنده را پیگیری فرمایند.


پنج‌شنبه 5 شهریور‌ماه سال 1388
شیفت بیداری

شیفت بیداری من 

میان خواب عروسک های رنگی 

ساعت اتفاق زرد زمین 

و تهیج آلوده ترین حس ها... 

صدای مداوم شکستن سلول های روحم.

نور فقط تا پشت پنجره آمده بود... 

 ـناگاه_

زمان بر در کوبید 

دیوارها فرو ریختند 

و آب درون هاون مترسک ها را کلاغ ها خوردند... 

میان ذرات نامنظم محیط از جا برخاستم 

نور دست هایم را گرفت 

برد پای پنجره ای که 

            از ذرات آسمان آویخته شده بود 

           و کودکان صبح از دریچه هایش نسیم به سمت یکدیگر می پاشیدند 

شیفت بیداری پنجره ها شده بود 

و وقت خواب آرام من 

میان بستری که بوی بهارنارنج می داد...   

                                                                                نیمه شب ۲۸ مرداد ۸۸

 

پینوشت:  

|| سایه ها... همان سایه ها!... میان نحسی خویش زانو زده اند... چه اتفاق خوشایندی! 

|| هزاران جمله برای از تو گفتن دارم اما... مدتیست حس می کنم اینجا دیگر برای حرف هایم امن نیست... شاید بهتر باشد دیگر "پینوشت" ننویسم... 

||به زودی قالب وبلاگ را عوض می کنم...


<<    1       2       3       4       5       ...       10    >>



169223


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: