X
تبلیغات
رایتل


شنبه 14 آبان‌ماه سال 1390
رقص


دوشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1390
شب تولد تو

 

|| دوباره شب تولد توست... میان صحن بارانی دنیایمان کودکانه می خندم و دست هایم را به تو هدیه میدهم... تولدت مبارک...

|| تب ساکت ستاره ها. هیچ شعری متولد نمی شود!!... پشت پرچین سکوت من خبری هست...  مشروحش را از رازقی ای بپرسید که میان باغچه ی عشق آرام گرفته است... چقدر سکر این سکوت را دوست دارم...


پنج‌شنبه 19 خرداد‌ماه سال 1390
بهار آمد!...

  

 

|| این روزها هوای آسمانم آبیست... آبی و آرام. از باغ نگاهت سیب میچینم و از دستان خدا رازقی...

بالاخره برگ خاکستری تقویم  افتاد. بهار آمد!... چند روزیست برای همیشه مهمان زاینده رود شده ام... حالا دیگر  برایم جای هیچ شکی باقی نمانده که کشتی دریای ناآرام زندگی، ناخدای آرام و آگاهی دارد.... 

وگرچه قلب رنجورم در این سوی تقدیر، آرام گرفته است اما همچنان بیقرار پاره های دلم هستم که در آسمان کویر جاگذاشته ام... این روزها من و پدر و مادرم درد مشترکی داریم...به هر صورت باز هم همان حکایت همیشگیست که من همیشه باید مسافری باشم در پی نیمه های دلم؛ از این سوی نقشه به آن سوی نقشه... 

 

|| دوباره شب آرزوهای دیگری در راه است... امشب خدا را شکر خواهم کرد که امسال شوق اجابت آرزوهایم را به درگاهش میبرم...  

|| دستان مهربانت را می بوسم... بخاطر صبوری و همراهی تمام این سال های سخت، ممنون...

حالت تایپ شده شعر


چهارشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1390
مرور دردها

 

 

|| پیچک های دعایتان که حنجره ی زمان را فشرد، مرا هم دعا کنید... 

|| از خواب عمیق غصه هایم بر می خیزم... میان شیدایی دست هایت وضو می گیرم... پنجره های خیس اجابت، مرا میخوانند... 

|| تمام خاکستری رنجوری که در شعر بالا میبینید ناشی از یک مساله ی ساده است: ماه هاست تلاش میکنم اما خاک خشک این سرزمین مرا رها نمی کند تا در آسمان او پرواز کنم... "با انتقالی کارم موافقت نمی شود". متنفرم! از این قانون ها که نه درد را میفهمند و نه دل. و در هر ماده ی آن مترسک ها ناهار میدهند!

حالت تایپ شده شعر

دوشنبه 5 اردیبهشت‌ماه سال 1390
دوباره...

 

 

|| ... البته در اصل قرار بود باد که کاغذ های دفترم را برای ماهورها ببرد بازگردم! اما انگار بادهای مخالف هم بسیارند!... شاید هم نوشتن یادم رفته بود! پس مظلومیت قلمم را میبوسم و دوباره از دل می نویسم... 

|| امور بسیار و وقت اندک!! 

|| این روزها بزرگترین ریسک زندگی ام را انجام میدهم...

حالت تایپ شده شعر

یکشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1389
مرداد بهاری

بهار آمده است

نشسته بر دامن مرداد

آسمان در گوش زمین "و ان یکاد" می خواند

به ساعت ها وعده ی مهم شدن داده اند

دخترکی با شاخه گلی در دست

        کنار زمان نشسته است

        لبخند می زند برای آینده

تقدیر عکس می گیرد از او

       برای جلد کتاب عشق...

قابله اینک پیغمبری است بزرگ!

       برای انتظار عجیب ثانیه ها

خورشید بر پیشانی ماه بوسه می زند

گلدسته ها می بالند

وحی می آید

کودکی می گرید...  

                                                        ۱۷ مرداد ۸۹ - اصفهان

|| همنشین یاس های خیس دنیای من ... مهربان ترین آیه ی کتاب آسمانی شیدایی... آغاز تو شروع فصل شدید دلدادگی من است... با تو دنیا را حکایت دیگری است... با تو حتی دل بستن تفسیر زیباتری دارد...

پاک ترین ترنم عشق ، زاد روزت مبارک...


<<    1       2       3       4       5       ...       10    >>



169223


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: