X
تبلیغات
نماشا
رایتل


یکشنبه 25 تیر‌ماه سال 1391
خانه ی آبی

 

 

 

||  نبودنم را به پای سبز ترین... آبی ترین... و نقره فام ترین حادثه ی فصل شدید دلدادگی ام بگذارید. حادثه ای که آنقدر عظیم و باشکوه بود که قدرت ریختنش در قالب واژه را نداشتم. 4 ماه قبل، جاده پیش قدم هامان زانو زد. قصه ی این دوری و دلدادگی برای همیشه تمام شد و فصل تازه ی دیدار رسید. به جای جشن آغاز این زندگی زیبای دو نفره، شهرت مسافر بودنم را با سفر به یک سرزمین دور اما رویایی با دریایی وسیع، کامل کردم تا دوباره به مترسک ها ثابت کنم میان عاشقانه هامان جایی ندارند...  و امروز من... با قلبی آرام از حضور در کنار مردی که از جنس باران و پنجره است به چند سال پیش و اولین لحظه ی نگاه پاکش بر می گردم و دوباره زیر لب به عشقش آری می گویم...

امروز حرف های بسیاری میان سینه دارم که دلم می خواهد اینجا بگویم... من... به سودای این عشق، به اندازه ی هزار کیلومتر زمینی و برای همیشه از زادگاه و پاره های تنم دور شده ام... اما هماره در گوش زنده رود هم سروده ام که "من... دختر کویرم".  و بوسه بر دست های پدرم... و مادرم... پاره های بی بدیل قلبم... که هر لحظه با خاطراتشان زندگی میکنم. پدری که همیشه مایه ی افتخار من است و راز مهربانی هایش را باید از پرتوهای آفتابی بپرسید که بر قله ها می تابند. و مادرم که سادگی و یکرنگی دنیای زیبای امروزم را مدیون دست های مهربان اویم.

در این وبلاگ آشنایان بسیاری دارم. خاطره هایی بیشتر. غیبت طولانی ام را ببخشید. دوباره بازگشته ام تا در فصل تازه ی دیدار با هم شعر بخوانیم. نام این وبلاگ نیز به زودی به "فصل تازه ی دیدار" تغییر خواهد کرد.

|| "رگ خواب این دل همیشه دست تو بوده"...




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: