X
تبلیغات
نماشا
رایتل


چهارشنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1390
مرور دردها

 

 

|| پیچک های دعایتان که حنجره ی زمان را فشرد، مرا هم دعا کنید... 

|| از خواب عمیق غصه هایم بر می خیزم... میان شیدایی دست هایت وضو می گیرم... پنجره های خیس اجابت، مرا میخوانند... 

|| تمام خاکستری رنجوری که در شعر بالا میبینید ناشی از یک مساله ی ساده است: ماه هاست تلاش میکنم اما خاک خشک این سرزمین مرا رها نمی کند تا در آسمان او پرواز کنم... "با انتقالی کارم موافقت نمی شود". متنفرم! از این قانون ها که نه درد را میفهمند و نه دل. و در هر ماده ی آن مترسک ها ناهار میدهند!

آنقدر در خودم مرده ام 

که مرور دردهایم را 

کتیبه های مور خورده نیز به یاد ندارند 

و سال ها بعد 

باد که خاکستر پروانه ها را 

        از شرق اندوه بیاورد 

چشم های من در شهر روشن خواهد شد 

و از انتهای اندام سوخته ی مترسک ها 

       دست هایم متولد خواهد شد 

... 

برای انتقام از زنجره ها 

چشم و دست کافیست !...




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: