X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل


شنبه 28 فروردین‌ماه سال 1389
جاده مرا می خواند...

 

 

 

|| با توجه به انتقال مسئول محترم اداره ی ارشاد شهرستان سرایان ، جناب آقای رمضانی به یکی دیگر از شهرهای استان ، بر خود لازم میدانم از تلاش های بی وقفه و متعهدانه ی ایشان برای جامعه ی فرهنگی و هنری شهرستان ، بخصوص شعرا که همواره از حمایت خاص ایشان برخوردار بوده اند تقدیر نمایم. امید که هماره سربلند و موفق باشید.   

|| خسته ام و دلزده از این روزهای سرد و بی روح. روزهایی که محکوم به گذشتنند و از تمام ذرات تنهاییم همهمه ی "صبوری کن" به گوش می رسد. ستاره ها هر شب خواب می بینند"عمر دوری به سر رسیده است"... کاش خواب ستاره ها زودتر تعبیر می شد... 

البته این روزها همه چیز دلگیر است. انگار تمام انگیزه ها در من مرده اند. انگار هیچ چیز روی خوشی ندارد. حتی کار! 

|| باران قصه ی دیگریست 

برای سقف های رنجور 

پنجره دلش خوش است! 

باران که می آید سقف غصه دار است...

|| خنده هایت طرح عشق می زنند به روی بوم پاره ی قلبم ، فیروزه ای من!... 

+ این روزها دیوانه وار به رنگ فیرزوه ای علاقه مند شده ام!




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: