X
تبلیغات
نماشا
رایتل


یکشنبه 18 بهمن‌ماه سال 1388
تکرار کابوس ها

وکابوس هایم دوباره می جهند

            از جای چنگ های تو

                             به روی دیوار

دوباره فریادهایم

          طوفان می شوند

          و برگ های دفتر خاطراتم پاره

عروق مغزم عرق کرده اند

به فرار ناکامی می مانم

         که پای چوبه ی دار

                غرق پریشانیست

اشک های تو می ریزند...

و من دوباره فکرمی کنم:

        چه ارتباطی بین من و آینه است؟... 

|| "تصمیم گرفته ام " برای تراوشات ذهنم بیشتر ارزش قائل شوم. احتمالا از این پس شاهد حضور پر رنگ ترم در این وبلاگ نیز خواهید بود. امید که تصمیم کبری نباشد! "شاید" به حیطه ی موضوعی شعرهایم وسعت دهم. و انتظار دارم مخاطبان مداوم وبلاگ که مایه ی دلگرمی بنده هستند بر طبق انتظار قبلی خود ، عمل نکرده و احساسات و روحیاتم را به قضاوت ننشینند... و برای نقد شعرهایم همراهم باشند.

|| دو هفته پیش در یک جشنواره ی شعر ، مفتخر به کسب رتبه و جایزه ی کمک هزینه ی سفر به عتبات عالیات شدم. این موضوع بزرگترین و شور انگیز ترین خاطره ی شاعرانگیم شد که مرا به ثبت ان در اینجا واداشت... 

|| تو بزرگ ، به اندازه ی رویاهای کودکیم...

|| از این پس لحظه نوشت های مرا از اینجا میتوانید بخوانید. این صفحه را با احساسات و حرف های کوتاه روزمره بروز خواهم کرد.

|| آن شب پیغمبری شدم . میان خلوتم . پیغمبری برای درون خود . خدا نگاهم می کرد... وحی هم آمد!... سوره ی توحید ... من کافر نیستم!

|| به تازگی بسیاری از دوستان از عدم دریافت پاسخ ایمیل هایشان گله می کنند در حالیکه من پاسخ آن ها را بارها داده ام. بخصوص روی حرفم با شماست "وارش" گرامی. هنوز هم پاسخ میل هایتان را دریافت نکرده اید؟




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: