یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388
...

تبر به دست گرفته اید تا شاخه های نورسته ام را بشکنید. خبر ندارید من ریشه در آبی دارم که هرگز نمی خشکد...

دوباره زانو خواهید زد... میان کوردلی خود... پس رهایم کنید!

با هزاران درد تایپ می کنم: سکوت.


چهارشنبه 15 مهر‌ماه سال 1388
دل من و دست آسمان...

و این روزها

سهم من از حضور تو

پنجره ایست پر از آسمان

که شیشه هایش را چشم های من شستشو می دهند... 

- - - - - - - - - - - - - - - -

دوباره دست خودم نیست،دلم می میرد           میان حسرت دیدار تو بهانه می گیرد

دوباره حرف سفر می زنی و رفتن خود              دوباره دل از غصه تو شعله می گیرد

- - - - - - - - - - - - - - - -

دنیای من از چشم های تو آغاز می شود

وقتی میان صحن نگاهت

دخترکان نوبالغ دل

با عریانی احساسشان می رقصند

و گناه مفهوم غریبیست

با دست های تو

و دل من

و پیچش احساس

و همایش معراج

وقتی تو عاشقی و من مجنون!

- - - - - - - - - - - - - - - - 

ای کاش کسی به حرمت این قلب عاشقم 

اینجا 

میان همهمه های ناتوان 

در چرخش دل من و دست آسمان 

درک می کرد 

که دور از تو من چه کشیده ام... 

 

|| حرکتی تازه باید... دلم برای شعرهایم می سوزد! این روزها همه چیز برایم مهم شده اند جز شعرهایم... مشغله کاری و خستگی هایم آنقدر زیاد است که تا دخترکان شعر، با شور و شعف پا به ذهنم می گذارند قلم را زمین می گذارم و زمزمه می کنم خسته ام!...

|| هرکه باشم و هر چه باشم در مقابل عظمت روح تو پروانه ی شکسته بالی بیش نیستم. و تو پرهای پرواز منی... وقتی میان آسمان دنیایم برای روشن کردن چشمانم بجای ماه به دنبال ستاره ها می گردم... کاش ذره ای از بزرگی تو در من بود...

|| دوستانی که تمایل آشنایی با این حقیر را دارند می توانند پنج شنبه آینده(۲۴ مهر) ساعت ۱۸ مصاحبه شبکه خراسان جنوبی با بنده را پیگیری فرمایند.




169514


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: