X
تبلیغات
نماشا
رایتل


دوشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1388
پدرم...

در پی دعوت همسرم از پدر نازنینم برای دیدن وبلاگش و احتمال بازدیدشان از وبلاگ من تصمیم گرفتم چند سطری از دل نوشته هایی که شاید شرم هرگز اجازه نداد رو در رو برایشان بگویم را اینجا سطر نویس کنم...

همیشه گفته ام... پدرم دریا دل صبوریست که راز محبت ها و فداکاری هایش را باید از پرتوهای آفتابی بپرسید که بر قله ها می تابند. او هماره الگوی زنده ی زندگیم بود و هست. مایه ی غرور و افتخار من است. سربلندی این روزهای من مدیون درس های گذشته ی او برای من است و آرامش امروزم را وام دار تلاش ، توجه و فداکاری اویم. حتی این عشق و ازدواج موفق را نیز در سایه ی او بدست آوردم که اگر دختر آن پدر نبودم این روزهای زیبا را نداشتم...

و من امروز افتخار می کنم وقتی همه می گویند: "تو به بابات رفتی"... 

 

|| و امروز اولین ماهگرد بزرگترین حادثه ی زندگی من است...




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: