X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل


شنبه 29 فروردین‌ماه سال 1388
" بسم الله العشق "...

 

عشق در فلسفه ی قصه ی ما

حرکت تازه ی نیلوفرهاست،

سوی آن منحنی آبی دهر.   

 

+ شعر بالا از شعرهای خودم بود که بر روی کارت پیوندمان چاپ شد.

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

یادم نخواهد رفت

پیش از آنکه عاشق شوم

کودک دقایق مشق باران می کرد

نسیم از هم قدمی پرده ها می ترسید

قدم هایم از پیچ آن کوچه تنفر داشت

بال هایم همیشه آویخته بر دیوار بود

و رشد زمان توانایی افکارم شده بود!

...

وقتی عاشق شدم

بال هایم را برداشتم

فردایش روی بخار شیشه ها نوشتم:

خدا

و روز بعد نوشتم:

رامین 

                                               "مسافر باران"

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -  

 

به حدغایت هستی دلتنگم!... آنقدرکه یعقوب درک نکرد و زلیخا نفهمید!... آنگونه که حس می کنم وقتی در اتاق هستم دیوارها معذبند!!! چرا که گاهی مجنون وار مدت ها به دیوارها خیره می شوم و در اندیشه های پریشانم در جستجوی شمعی در تاریکی اجباریمان هستم. این نهایت ظلم زمان در حق ماست... رسمیت یافتن عشقی دیرینه و آغاز دوباره ی فاصله ها... 

 

|| من خود هیچ نیستم. فقط خدا بیشتر از آنچه لایقم ، هوایم را دارد!  

 

|| این هم وبلاگ همسرم... بهانه ی شعرهایم... 

 

|| دو روز بعد از پیوندمان سفری چند روزه به شهر دلدارم داشتم. جالب است اگر بگویم تمام طول جاده باران بارید... (ماه ها بود باران نیامده بود)




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: