X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل


چهارشنبه 7 اسفند‌ماه سال 1387
قسمت اگر کند خدا...

کم کم بهار می آید

خاطر ثانیه هایم شاد است

نسیم از باغ ذهنم اقاقی میچیند

ذرات اتاق آبیم عشق را آبستنند

مادران فردای دیروز غمگینم

برای کودکانشان از انتظاری زیباسخن می گویند

معلم پنجره به دیوارها درس سازه های نوین میدهد!

نور بر تخته سیاه قلبم می تابد

و فردا انگیزش خورشید است... 

                                              "مسافر باران" 

                        - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

قسمت اگرکند خدا..این آخرین وب نوشته ی من در دوران تنهاییم است. و اگرخدا بخواهد دقیقا یک ماه دیگر عشقی دیرینه به ثمر خواهد نشست. و در غروب بی شک دل انگیز 7 فروردین 8۸ برای اولین بار دست در دستان محبوبی آسمانی خواهم نهاد که راز خوب بودن هایش در قطرات بارانی نهفته است که بر گلبرگ های رازقی می نشیند...

(برای آن ها که احتمالا دچار ابهام شده اند عرض میکنم که تاکنون بین ما یک نامزدی ساده ، بوده است)

آنچه مهم است این است که این برای من صرفا یک پیوند نیست. بلکه آغاز دگرگونه زیستنیست زیبا. آغاز تحولاتی در انسان بودن من...

براین باورم که اگر ازدواج به شیوه ای سنتی و به صرف اجرای یک سنت اجتماعی اتفاق افتد(یعنی بخواهد صرفا ازدواج کرده باشد!) ، فرد بزرگترین اوج زندگیش را از دست می دهد... "همسر کسی بودن" در معنای اصلاح مساله ی مهمی نیست. بلکه نحوه ی نگرش به این مساله مهم است.  یک پیوند اگر نتواند حس تعالی را در انسان ایجاد کند بدترین حادثه زندگی وی خواهد بود! چرا که معتقدم ازدواج یک نیاز نیست...

پرواز پرندگان عشق را

در آسمان زندگیم

به نظاره مینشینم

افق های دور را به کور سوهای دیروز پیوند میزنم

ساعت زندگی من نیز هفت بار نواخت

اما نجات دهنده ام در گور نخفته است!

         که در احیای رویاهایم

                      تصویر لبخندم را نقش میزند...

بر امتداد گام هایم باران می بارد

و من اطمینان دارم

                 از جای پایم رازقی خواهد رویید

هیس!  

برخیزید کودکان انزوای افکارم

قیام کنید همه ی ذرات دنیای من

_ چرا که_

     خدایم به من مینگرد...

 

                                              "مسافر باران"

                         - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -



167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: