X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل


پنج‌شنبه 3 مرداد‌ماه سال 1387
وهم

رهاشده بودم

درحجم آرامی از وهم

افق دیدگانم مه آلود بود

شاعری از نی لبکی درد می نوشید

طرح ها می رفتند

و خط ها می آمدند

گوشه گوشه ی دنیای آن سوهای دیدگانم

    حرف تازه ای داشت

                    ودغدغه ای تازه

زمان مرا درهم می کشید

ومن

          تاریکی رها شده ای بودم

بن بست هولناکی بود

گویی ماران دلتنگی

آرام آرام بالا می آمدند

از دو سمت شقیقه های خاطراتم

و گاه از هول خنده هایم

بین گیسوانم پناه میگرفتند

روز در جاری حادثه ها مرده بود

اما من

زنده بودم

 

 

|| آی آدمای سرخوش جایی برای من هست؟!

|| بیچاره دلی که خوش به باران باشد...

|| انسانی که فرشته است انسانیست که همیشه حس کنی مستقیما از آسمان آمده است!! و زاده ی یک طبیعت انسانی نیست. و تو برای من فرشته ای...

|| گاه حس می کنم بار تحملی که بر دوش می کشم بسیار فراتر از سن و موقعیتم است... زمین برای من خیلی کوچک است... 




167079


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقیان)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد


در این بخش از کدهای مختلف مورد نیاز وبلاگ استفاده شده است و تبلیغات گنجانده شده در آن ها مورد تایید یا رد بنده نمی باشد: