خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 10 اردیبهشت ماه سال 1387
به تو که می اندیشم...

به تو که می اندیشم

زلال هماره ی بازتاب نور

غبار پنجره ها را میگیرد

دلم سفر می کند

تا فراسوها

و حس مبهمی که قادر است

دل سنگ ها را بشکافد

کسی زنده بر دار است!

و راز عروجش را

کسی نه دانست و نه فهمید

و نخواه"ند" فهمید

به تو که می اندیشم

کمی آن سوتر از آن حادثه ی روحانی

پای پرچین بیداری شب

بوته ی رازقی ای می روید

و در آن ثانیه ی رویش خود

در گوش زمان

گریه کنان می گوید:

آه... کو مونس من؟

 

 

|‌|| لطفا برای مکاتبه با بنده فقط ایمیل ارسال فرمائید. به دلیل عدم دسترسی به مسنجر قادر به پاسخگویی آفلاین های شما نخواهم بود.

 |‌|| آرام آرام 16 اردیبهشت نیز فرا میرسد و خدا را بر تقدیر زیبایی که عطایم کرد بیش از پیش شاکرم...


یا انیس من لا انیس له....
----------------------
من دختر مشرق اسطوره ها هستم
از سرزمین انار و آفتاب...
و...
----------------------
"من شاعر نیستم..." فقط قلم به دست می گیرم تا...
----------------------
برای او که باران رخصت باریدنش چشمان اوست...
شناسنامه کامل من...



9475


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقی (مسافر باران)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد