وقتی مرا دوست داری
دستان زمین و آسمان در هم گره می خورند
کسی از نردبان پنجره بالا می رود
و کسی دیگر پروانه میپاشد
شب، آفتابی است
و خورشید چقدر نزدیک است...
وقتی مرا دوست داری
هم آغوشی جوانه ها
رسوایی رستن به بار می آورد
و کودک حادثه ها
رشد غیر طبیعی دارد!
گوشه ی آسمان بوی آرامش می دهد
و نهایت ها بوی ابدیت
وقتی مرا دوست داری
زمزمه ها
جاریِ دیوارها می شوند
و سکوت ها مقدمه ی فریادها
تمنای لحظه به جاده خود فروشی می کند
و بلوغ عاطفه ناهنگام میگردد
وقتی مرا دوست داری
آن سر دشت اقاقی پیداست
روزن شب، نَفَس بیداریست
آیه ها پیدایند...
مسافر باران
نیمه شب 8/12/86
پینوشت1: آن دسته از عزیزانی که تمایل به آشنایی بیشتر با بنده را دارند می توانند از این هفته برنامه ی "شب های آفتابی" از صدا و سیمای مرکز خراسان جنوبی را که هر غروب یکشنبه پخش میشود پیگیری نمایند و مصاحبه ی این شبکه با حقیر در زمینه ی اشعارم را مشاهده فرمایند. چنانچه از تاریخ دقیق آن اطلاع یافتم، در همین پینوشت به حضور خواهم رساند.
پینوشت2: سعادت را باید "در بین راه" پیدا کرد نه انتهای جاده. چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است. وقت برای سعادتمند بودن امروز است، نه فردا! "جیمز بادید"
|