خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 10 اسفند ماه سال 1386
وقتی مرا دوست داری...

وقتی مرا دوست داری

دستان زمین و آسمان در هم گره می خورند

کسی از نردبان پنجره بالا می رود

و کسی دیگر پروانه میپاشد

شب، آفتابی است

و خورشید چقدر نزدیک است...

وقتی مرا دوست داری

هم آغوشی جوانه ها

رسوایی رستن به بار می آورد

و کودک حادثه ها

رشد غیر طبیعی دارد!

گوشه ی آسمان بوی آرامش می دهد

و نهایت ها بوی ابدیت

وقتی مرا دوست داری

زمزمه ها

      جاریِ دیوارها می شوند

و سکوت ها مقدمه ی فریادها

تمنای لحظه به جاده خود فروشی می کند

و بلوغ عاطفه ناهنگام میگردد

وقتی مرا دوست داری

آن سر دشت اقاقی پیداست

روزن شب، نَفَس بیداریست

آیه ها پیدایند...

مسافر باران

نیمه شب 8/12/86

 

پینوشت1: آن دسته از عزیزانی که تمایل به آشنایی بیشتر با بنده را دارند می توانند از این هفته برنامه ی "شب های آفتابی" از صدا و سیمای مرکز خراسان جنوبی را که هر غروب یکشنبه پخش میشود پیگیری نمایند و مصاحبه ی این شبکه با حقیر در زمینه ی اشعارم را مشاهده فرمایند. چنانچه از تاریخ دقیق آن اطلاع یافتم، در همین پینوشت به حضور خواهم رساند.

 

پینوشت2: سعادت را باید "در بین راه" پیدا کرد نه انتهای جاده. چون در آنجا سفر به پایان رسیده و دیگر دیر شده است. وقت برای سعادتمند بودن امروز است، نه فردا!                      "جیمز بادید"

 

 

 


یا انیس من لا انیس له....
----------------------
من دختر مشرق اسطوره ها هستم
از سرزمین انار و آفتاب...
و...
----------------------
"من شاعر نیستم..." فقط قلم به دست می گیرم تا...
----------------------
برای او که باران رخصت باریدنش چشمان اوست...
شناسنامه کامل من...



9478


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقی (مسافر باران)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد