خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
دور از تو...

حس غریب این فاصله ها را

بسی

به تجربه ی خونین چشم و دل نشسته ام...

از گرد این ثانیه های دردمند

با تبادل معصومانه ی چشم و دل

بسیار سخن سخت

به جانم

خریده ام

در اعتیاد پر از درد روزگار

پای منقل بیداری دلم

پندهای نامفید

          بسیار شنیده ام

ای کاش

کسی به حرمت این قلب عاشقم

اینجا

 میان همهمه های ناتوان

در چرخش دل من و دست آسمان

درک میکرد...

 که دور از تو من چه کشیده ام...

مسافر باران

 

 

پینوشت 1: تمدید این ثانیه های دردمند انتظار ، جنون بارور غصه را به قلبم نیشتر میزند... باور کنید من مرده ام و دیوارها در حال مرگ! گناه از هیچ کس نیست. این قانونِ ویژگی هاست که اینچنین پنجره را مسموم کرده است. و پنجره 20 روز دیگر درمان می شود... کاش رازقی تا آن روز پژمرده نگردد...

 

پینوشت 2: هرگز کینه ای نبوده ام، اما... از کسی که قلب محبوبم را بیازارد، بی شک تنفر آمیز ترین کینه ها را بر دل خواهم نشاند! همین!

 

پینوشت 3: و یلدای فراق تو را چگونه توانِ تحمل یابم؟ و عطر عید و عود را چگونه در فراق عطر وجود تو در کام کشم؟


یا انیس من لا انیس له....
----------------------
من دختر مشرق اسطوره ها هستم
از سرزمین انار و آفتاب...
و...
----------------------
"من شاعر نیستم..." فقط قلم به دست می گیرم تا...
----------------------
برای او که باران رخصت باریدنش چشمان اوست...
شناسنامه کامل من...



9482


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقی (مسافر باران)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد