مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 29 آذر ماه سال 1386
دور از تو...

حس غریب این فاصله ها را

بسی

به تجربه ی خونین چشم و دل نشسته ام...

از گرد این ثانیه های دردمند

با تبادل معصومانه ی چشم و دل

بسیار سخن سخت

به جانم

خریده ام

در اعتیاد پر از درد روزگار

پای منقل بیداری دلم

پندهای نامفید

          بسیار شنیده ام

ای کاش

کسی به حرمت این قلب عاشقم

اینجا

 میان همهمه های ناتوان

در چرخش دل من و دست آسمان

درک میکرد...

 که دور از تو من چه کشیده ام...

مسافر باران

 

 

پینوشت 1: تمدید این ثانیه های دردمند انتظار ، جنون بارور غصه را به قلبم نیشتر میزند... باور کنید من مرده ام و دیوارها در حال مرگ! گناه از هیچ کس نیست. این قانونِ ویژگی هاست که اینچنین پنجره را مسموم کرده است. و پنجره 20 روز دیگر درمان می شود... کاش رازقی تا آن روز پژمرده نگردد...

 

پینوشت 2: هرگز کینه ای نبوده ام، اما... از کسی که قلب محبوبم را بیازارد، بی شک تنفر آمیز ترین کینه ها را بر دل خواهم نشاند! همین!

 

پینوشت 3: و یلدای فراق تو را چگونه توانِ تحمل یابم؟ و عطر عید و عود را چگونه در فراق عطر وجود تو در کام کشم؟


چهارشنبه 14 آذر ماه سال 1386
چهل و پنج روز دیگر...

باز با هم خندیدند

آن سایه ها

و این عقرب ها

که کند میروند از پی هم

تا رنجش ثانیه ها را

غبار چشمانم کنند

پرنده ی ساعت بیرون می آید

با پرهایی شکسته...

فنجان قهوه می افتد

و میشکند

کسی در "حیات" جیغ میکشد

تشویش دیگری متولد میشود

از روی تقویم میشمارم

چهل و پنج روز دیگر مانده است

چشم هایم را زیر گیسوانم پنهان میکنم

فنجانی دیگر می آورم

قهوه ای دیگر...

مسافر باران

15آبان86

 

 

پینوشت 1: و از امروز حدودا نوزده روز مانده است!...  

پینوشت 2: چند روز پیش اس ام اس جالبی به دستم رسید که به گونه ای اعتقاد همیشگی ام در زندگی است: "همیشه برای کسی خاک گلدان باش که اگر به آسمان رسید یادش باشد ریشه اش کجاست..." و یا "من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی. ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم"

پینوشت 3: به این میگن "برو کنار، بذار بزرگترت بیاد!!": "شرکت در جشنواره محدودیت سنی ندارد و تمام گروه های سنی در یک سطح داوری میشوند!!"


یا انیس من لا انیس له....
----------------------
من دختر مشرق اسطوره ها هستم
از سرزمین انار و آفتاب...
و...
----------------------
"من شاعر نیستم..." فقط قلم به دست می گیرم تا...
----------------------
برای او که باران رخصت باریدنش چشمان اوست...
شناسنامه کامل من...



9471


کلیه ی اشعار و متون وبلاگ متعلق به "سمانه اسحاقی (مسافر باران)"میباشد و هر گونه کپی برداری یا استفاده از آن، طبق قوانین حق نشر، پیگرد قانونی دارد