باز بیقرارم
و از حوصله ی درها و پنجره ها
و همه ی روزن ها
اخراج شده ام
باز کسی در گوش رازقی
زمزمه ی درماندگی میخواند
چشمانم میبارند
بی مهابا
و این اتاق چقدر کوچک است...
کسی از ایوان
نام مرا
به نام مقدس "او" میزند صدا
و این اتاق تنگ تر میشود
و چشم هایم که... باز...
و عبور بیصدای سایه ها
باز
مرا
در خود
می... میراند
روی دیوار کسی طرح زنجره میکشد
و گوش هایم صدا میدهند
فریاد میکشم
و درد افکارم را
کسی به گوش آسمان میرساند
آسمان میبارد...
مسافر باران
28آبان 86
دو روز پیش یعنی 28 آبان، دومین جشنواره ی سراسری "شعر جوانه های رضوی" در بیرجند برگزار شد. از آنجائیکه خراسان جنوبی و بیرجند میزبان آن بود، حیفم آمد حداقل به عنوان یک هم استانی از این جشنواره سخن نگویم. البته بنده به دلیل گرفتاری ، فقط توانستم در مراسم اختتامیه شرکت نمایم. این مراسم در سالن آمفی تئاتر مجلل اداره ی ارشاد برگزار شد. پس از مداحی و ایراد سخنرانی هائی توسط سخنرانان مختلف، چند تن از شاعران جوان و نوجوان، اشعار به حق زیبای خود را قرائت نمودند. نهایتا نیز پس از بیانیه ی هیئت داوران، به شش نفر از هر رده ی سنی که عبارت از نوجوانان و جوانان بود، تندیس جشنواره و جوایز بسیار نفیسی اهدا شد. آنچه برداشت من از اشعار و کتاب جشنواره بود، این است که به نظر میرسید رقابت در بخش جوان بسیار نزدیک به هم تر از بخش نوجوانان بود. نکته ی جالبی که برای من حادث شد، دیدار سرکار خانم "مریم حقیقت" که از وبلاگ نویسان فعال عرصه ی ادبی میباشند بود که به نظرم اتفاق خوشایندی آمد.
و اما نقطه ی اوج جشنواره برای من!: شام در رستوران "..."!!!!!! نه از جهت شام بودن!!... که به جهت یادآور زیباترین خاطره های من...
پینوشت ۱: نقد شعرهایم را بسیار دوست میدارم! |