پیش بینی کرده ام انسداد عروق حیاتم را و بلورین جامی که به گونه خواهم کوفت! پیش بینی کرده ام عبوری که از جاده خواهد پیچید و سایه ای که در آب خواهد گریست و مردمک هایش را ماهی ها خواهند خورد پیش بینی کرده ام برهنگی لحظه هائی را که در دستان جاده درد میکارند پیش بینی کرده ام و خریده ام درد را به بهای داشتننش
مسافر باران
پینوشت :بند های اتصالم به مترسک ها را بریده ای و همین مرا پرنده خواهد کرد... |