تو آمدی و دردمندی شعرهایم را
به غزل های بارانی عشق
طراوت ثانیه بخشیدی
و عبور چلچله ی قالیچه ها را
ترادف پرواز
باده ی پشت بام ها را
نوشْ ستاره ی چشمانت دادی
از آینه های بارانی دل
خوشه ی انگور چیدی...
سری به رازقی زدی
و تشویش باغچه را
به عبور پنهانی خزان بخشیدی
کمی ماندی
و ضریح های حادثه خیز نمناکم را
اجابت باران دادی
و...
کمی که بیشتر بمانی
مرا پرنده خواهی کرد!
مسافر باران
پینوشت1: دستانت پر تلاشند...و پنجره ها آبی... |