_ و بی تو...
"مرگ لحظه"
شرط اول!
_ کسی میخندد از ایوان تنها...
فرو میریزد آرام
به روی خاکِ سرد زیر پایم
نه آب دیده
که خون دل من!
پس از تو
"مرگ در پیمانه ی درد
به جرم عشق پرآوازه ی تو"
شرط دوم!
_ کسی آیا نفهمید از دل من؟!
چه بیهوده
کنون تنهای تنها
سری بر انزوای رازقی داشت
و باز هم خنده ی منقوش دیوار:
"گذار گریه هایم"
شرط سوم!
مسافر باران
26شهریور86
پینوشت:اشک های هنگام سحر به گوش قلبم خوانده است که "زین پس" شاعر خواهم شد!!! |