|| دوباره شب تولد توست... میان صحن بارانی دنیایمان کودکانه می خندم و دست هایم را به تو هدیه میدهم... تولدت مبارک... || تب ساکت ستاره ها. هیچ شعری متولد نمی شود!!... پشت پرچین سکوت من خبری هست... مشروحش را از رازقی ای بپرسید که میان باغچه ی عشق آرام گرفته است... چقدر سکر این سکوت را دوست دارم... |